در حال نوشیدن منیزیم برای کمتر شدن گرفتگی عضلاتم هستم. امروز قرار بود بروم باز هم ورزش کنم اما نتوانستم، صبح بیدار شدم، دوش گرفتم با مادرم چای نوشیدیم، سیگار کشیدم، در طول مسیر آهنگ گوش دادم، در شرکت بالا و پایین پریدم از شدت کار، بابت ویزا زنگ زدند که بیا بعد از این همه مدت پاس را میفرستیم شاید بدون آپدیت ایشو شود! باز استرس سراغم آمد. گفتم نمی شود سه ماه دیگر؟! حالا این بار نوبت من است! که ناز کنم! مامان گفت تیری در تاریکیست بفرست شاید شد! گفتم در این گیر و دار؟ تازه دارم خانه را جابجا میکنم! حالا قرار شده فردا بفرستم ببینم چه میشود. با دخترها نیم ساعت رفتیم بیرون قهوه خوردیم کمی آفتاب به سر و صورتمان خورد و برگشتیم. الان نشسته ام پشت میز کفش هام را در آورده ام، بتهون گوش میدهم و آخرین جرعه منزیم را هم قورت دادم.