وقتی دیر بیایی، من خسته م.

دیر بیایی، کارامُ کردم ... منتظرت نموندم، سختی هام رو کشیدم، چیزی نمونده باهات تقسیمشون کنم.

دیر بیایی، ساعتا خوابیدن، قلبم حوصله دیگه نداره، چشمام نمیخوان نگاهت کنن.

دیر بیایی، فیلما تمام شدن، آهنگا خونده شدن، پلی لیستا عوض شدنُ خاطره ی تو رو ندارن، مشروبا خورده شدن، جای تمام تابلوها تو خونه مشخص شده.

دیر بیایی، سر عطرا گم شده، عطرشون از رو لباسا پریده، قهوه های صبح منتظرت نموندن.

دیر بیایی، اشکهام خشک شدن، کفشای پیاده رویم چند سری تغییر کردن با تو ناآشنان.

دیر بیایی، دیگه خوشحال نیستم که عه تو اومدی.

دیر بیایی، درا بسته ن. خونه تغییر کرده. کوچه ها میرسن به خونه ی یه زن دیگه.

دیر بیایی، دیگه منتظرت نیستم. دیگه غصه ت تو دلم اینور اونور نمی ره. دیگه ... اونموقع مثل الان خسته م.