سر میز شام نشسته بودیم که الیوت گفت راستی میتوانی از تمپ ایجنسی ها هم استفاده کنی، شیلو هم همینطوری آن اول که امده بود اینجا کار گیر آورد، من خودم هم همینجوری کار گیر آوردم.

شیلو از نگاه کردن مستقیم به چشم ها فرار کرد، لقمه ی غذا توی گلویم گیر کرد و به سرفه افتادم. تمام صحبت های گذشته مثل فیلم از جلوی نظرم رد شد که هر بار بحث کار پیدا کردن میشد او اصرار داشت که رزومه آماده کرده و از طریق ایندید اقدام کرده.

فکر کردم مگر میشود چنین چیز ساده ای را یکی از دیگری دریغ کند؟ آن هم وقتی میبیند این همه من به چنین تجربه هایی نیاز دارم؟

بله خلاصه بگویم هیچ وقت فکر نکنید آدمی که شما را به عقب میبرد غریبه است، گاهی کسانی هستند که بیخ گوشتان خوابیده اند.