437
چند شب پیش آشفته خوابیدم و دم دم صبح خوابش را دیدم که با یکی دیگر است. نه داد زدم، نه گریه کردم، فقط با دلی شکسته و غصه دار توی چشمهاش نگاه کردم گفتم خیلی بی معرفتی. از خواب بیدار شدم و گریه کردم.
توی بیداری هم بنظرم بی معرفت می آمد.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:18 توسط پاپن هایم
|