448
مادرم گفته بود من آنقدر مادر اگاهی نبودم که به توانایی های تو پی ببرم و به انها رسیدگی کنم.
میخواستم بگویم زن، تو چقدر در همه چیز خودت را مقصر، مسئول و گناهکار میبینی. رها کن این فکرها را. این زندگی پر از ندادنم کاریست.
دیگر تمام شد و رفت، بیا با هم ویگن گوش بدهیم، عود روشن کنیم، سیگار بکشیم و چای بنوشیم.
+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 2:31 توسط پاپن هایم
|