408
آنموقع ها با کریس دی برگ فور اور مور را میخواندم، آنموقع ها توی راه به عباس آباد سرم را تکیه میدادم به شیشه ی ماشین آدم ها را نگاه میکردم. آنموقع ها برای گربه های سرکار غذا میگذاشتم. انموقع ها جمعه که میشد بوی نان سیر و کیکی پخته بودم توی خانه می پیچید. آنموقع ها پرواز اهواز به تهران را آخر شب میگرفتم که چند ساعت بیشتر مادرم را ببینم. آنموقع ها روی مبل ولو میشدم فیلم میدیدم. آنموقع ها وقتی حالم خوب نبود دو تا قرص می انداختم بالا و می خوابیدم. آنموقع ها بعد از کار با بچه ها میرفتیم جی کافه کارامل ماکیاتو و کروسان میخوردیم. آنموقع ها هر وقت هوس آلو خشک میکردم جلوی باینوی واحد سه تا آلوچه بر میداشتم بر میگشتم پشت میزم و دو تایش را میانداختم توی کشو.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 5:52 توسط پاپن هایم
|